X
تبلیغات
گـــــــــــــل مرســــــــــــــــــــل

گـــــــــــــل مرســــــــــــــــــــل

اندوهت را به برگ ها بسپارتا باد پاییزی آن را ببرد.

  آخرین لحظه های فصل خزان را پر از خش خش آرزوهای قشنگ.

برایت آرزو دارم.

یلدایت مبارک گلم.

                                      Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در 2012/12/20ساعت 12:20 PM توسط Wais|

خیلی وقتی که نیامده ام برای دیدنت.

دلیلی ندارد .

فکر میکنم دیگر هیچی بین ما نمانده .

نه عشقی از تو

نه خاطره ار تو

و نه نگرانی از دست دادن تو.

من هم نمیدانم چه به سر عشق مان آمد.

چی شد همه آن خاطراتی را که بدون حس آن لحظه هام گذری نداشت.

چی شده آن همه مهربانی و مروتیکه در مقابل تو داشتم.

شاید دیگر ترا نخواهم .

خوشم که مسولیت را به درستی انجام دادم.

دیدی تا اخیر هیچی برات نگفتم.

نگفتم من برای تو از همه چیزم گذشتم.

زمانیکه حرفی ناگفته به وسعت عشقی مان داشتی .

دیگر خبر از حرف و کلمه در آن باره نیست.

کلمات برای تعریف و تمجید ترا همه در قلبم به آتش کشیدم.

امروز هم خواستم یک چیزی برای رهایی از نگرانی خودم بنویسم .

مشکل بود تا خودم را راضی به این کار کنم.

اما عاقبت باید چنین میشد.

تو هم کوشش کن دیگر ازم خود داری نکنی .

تمام سیع و مرحمتت را بکن را باز به شکل و نیرنگی خودت را همانطور که از نگاهام پنهان میکردی پنهان کن.

چون حالا من نمیخواهم چهره ملعوس ترا بینم.

و باز آن خاطرات را که بیشتر از سه سالم را در پای تا سوختم دوباره تازه کنی.

من که خیله وقتی تا آخرین توانم از ذهنم انداختمت بیرون.

تو هم بعد از این خودت را آفتابی نکن برام.

هرچی بود فراموش کن.

فقط میخواهم یک چیز را بدانی که بعد از این برای هیچکی از خود گذری نمیکنم.

و همه را به چشم تو میبینم.

تو ایکه عشقت بغض را در رگ و خونم جاری ساخت.

تو ایکه از آن همه عشق فقط هیچی را نصیبم کردی.

به سلامت .

 

نوشته شده در 2012/7/15ساعت 10:58 AM توسط Wais|

صبر کن

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعـــــــد برو

                                                    یا دلم از ماند تو سیر شود بعد بــــرو

خواب دیدی که دلم دست به دامان تو شد

                                                    تو بمان تا خواب تو تعبیر شود بعد برو 

لحــــــظه باد ترا خوانـــــــــــد که با او بروی

                                                    تو بمان تا به یقین دیر شود بعد بــــرو

صبر کن عشق تو زمین گــیر شود بعد برو

                                                    یا دل از دیدن تو سیر شود بعــــــد برو

تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکنـــــــــــد

                                                    تو بمان تا گریه به زنجــیر شود بعد برو

نوشته شده در 2011/7/28ساعت 1:43 PM توسط Wais|

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

بیوفا


tanham_nazar_r


بیوفاترین روزهای من دنیای من است!

بی رمقترین شبهای من شبهای  بی تو بودن!  

دلم از دوریت گرفته

زخم هائی' بیوفایی تو داره آزارم میده

کاسه صبرم لبریز شده 

میخواهم بمیرم . این نوای من است 

نوای بی درد! که داره می میره از درد

میمیرم و میرم . این عذاب من است 

میروم که نگوید نامردی 

نگوید خالی شده! از هرچی دردی

 

میرم تا به قیامت 

میرم تا بی نهایت 

میروم تا نمانه نامی . این سرنوشت من است 

دلم گرفته آسمان . دنیای من بی نام و نشان 

دنیای تو . دنیای من 

دنیای من بی تو

 

میخوام برم . برم تا آنجایکه نمانه اسمی ازمن

این تصمیم من است! 

میرم تا نهایت . اما تو باید

تو نباید . منم شاید

 

یک هفته است . درد دلم تمامی نداره

دیگه پایانی نداره . حتی دلم جوانی نداره 

گریه  من . دریای تو

دردای من . قصه های تو

 

من میرم . تو بمان

بمان شاید بیاید فکرم سراغت

شاید بیاید بدیهای تو یادت

یادت بیاید دردای من . درد های من! شبهای من!

 

هرچی بگویم غم هایم کم نمیشه 

دردای دلم سهل و کم رنگ  نمیشه

دیگه بس است . تا تمام نکنم تمام نمیشه 

این عادته من است 

ماندم چیزی ندیدم

برم شاید چیزی بینم

...

Tasliat


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


نوشته شده در 2010/11/3ساعت 7:29 PM توسط Wais|

بنام آنکه عشق را به دلها آفرید


Gali Mursal

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما عزیزان

 خوشبختی شما عزیزان آروزی بنده بوده. و امید وارم که روز های خوب و خوشی داشته باشید.

حال و روز خودم بد تر از گذشته و دارم از بغض سکته میکنم .

نمیدانم چرا اینجوری شده ام ؟؟

این چه حالی و روز است که من دارم.

از کی رنجیده ام؟ 

کی رنجانیده ام؟

فونت زيبا ساز


من از خودم رنجیده ام .

آری درست شنیدی از خودم

از دلم از عقل و هوشم گیله دارم .

یادم است اولین روزی که مغزم دستور داد عاشقش شوم .

و همیشه به او فکر کنم

اولین باریکه مغزم دستور دوست داشتن او را داد و یک دل نه صد دل عاشقش شدم

آری ! یادم است

روزی خوبی بود

روزها خوب  میگذشت! بی خبر از آنکه روزی اینقدر به او وابسته بشم که نتوانم احساسم را کنترول کنم.

gali Marsal

بیخبر از بی وفایی هایش

شاید گناه خودم بود که عاشقش شدم.

ندانستم تا این حد بی رحمی.

عزیز ترینم , عشقم را نا دیده گرفته

دوست داشتنم را به حساب سادگیم گذاشته

تا بی نهایت دوستش دارم

از خودم برای عشقش گذشته ام

اما با این همه مهرابانی و عشق

قابل نمیداند که با یک پیام تمام درد هایم را دوا کند

خواستم بی بینمش اما جوابی نداد.....

خواستم بفهمانم برایش که از جونم برایش گذشته ام.

اما .........

اما امانم نداد ...

گفتم بگذار تا اظهار کنم که تو دنیای منی .

منتظرم گذاشت......


33
نوشته شده در 2010/11/3ساعت 6:42 PM توسط Wais|

Gali Mursal

>>گلی همیشه نازم<<


Gali Mursal

مرا ببخش ! از این جرم بزرگ که دوست داشتن است!

 از جنایت ها و مکافات  که به تو عزیزترین کسم ختاب میکنم چشم بپوشان ؟

اگر به تو «عزیزم» خطاب کرده ام ، تعجب نکن . خیلی ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار می کنند . عارضات زمان ، آن ها را نمی گذارد که از قلبشان اطاعت داشته باشند و هر اراده ی طبیعی را در خودشان خاموش میسازند .
اما من غیر از آن ها و همه ی مردم ! هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده

به قلبم بخشیده ام . و حالا می خواهم قلب سیاه و ناشناس خود را از انزوای خود به طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدت ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است.

می خواهم در رنگ سرخ شده  روی گونه های تو جا بگیرم, یا دررنگ سیاهی شده , روی زلف تو بنشینم,
من یک کوه نشین غیر اهلی ، یک نویسنده ی گمنام هستم که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام اراده  من با خیال تو متناسب است

بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم ، به تو خواهم گفت چه طور؟؟؟

اما هی از آنکه بخت و بیگانگی من با دنیا ، امید نوازش تو را به من نمی دهد ، این جا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال و آرزو های تو است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا می کنم

در آن هنگام که قلم برای از تو نوشتن در دست گرفتم هیچ جمله ای در ذهنم نگذاشت مدادم خودنمایی کند ، هیچ کلمه ای صفحه سفید کاغذم را سیاه نکرد و هیچ واژه ای جسارت وصف جمال و جلال تو را پیدا نکرد . نمیدانم چرا اما همین قدر بگویم که وقتی نگاهم به لرزش خفیف توست با غرور مدادم افتاد دریافتم که او میترسد نتواند این احساس زیبای عاشقانه را ، این احساس ناب و بی همتای عاشقانه را آنگونه که هست و آنگونه که باید باشد ترسیم نمایم و من به او حق میدهم ، آری زمان و زبان برای از تو گفتن و قلم برای از تو نوشتن کافی نیست و همین مرا برای نوشتن از تنها ترانه صادقانه زندگی بیشتر هراسان میکند .

پس ای یگانه آغوش گرم زندگی ام!

و ای تنها پناه شب های تنهایی ام!

و ای تنها کسی که هیچگاه احساس مرا بی جواب نگذاشته ای ، دیگرهیچ نمیگویم و سخن کوتاه می نمایم ، لب روی لب نهاده و سکوت اختیار میکنم ، تا تو در سکوت من فریاد های دوست داشتنم را بشنوی وببینی که چگونه با نگاهم ، نگاه آمیخته از عشق ، از فرق تا قدم تو را بوسه باران خواهم کرد و از عمق جان و هویدای وجودم دیوانه واربعد از خدا(ج)، همان که تو را اینگونه محبوب و مجذوب عالم ، از آدم تا خاتم کرده است فریاد میزنم که تو را دوست دارم ای گل نازم

Gali Mursal
نوشته شده در 2010/5/31ساعت 2:20 PM توسط Wais|

هزاران سلام خدمت مادر گرامی ام و تمام مادران گرامی .

از صمیم قلب روز مادر را به همه مادر های گرامی تبریک و تهنیت عرض میدارم.

Gali Mursal

آرزو دارم تا همیشه در خدمتت باشم و بتوانم تمام زحمت های را که با من متقبل شدی جبران کرده و بتوانم رضایت خاطر ترا بجا آرم.


Gali Mursal
jj5jwj
نوشته شده در 2010/5/9ساعت 10:46 PM توسط Wais|

gali Marsal

سلام عزیزم

           مرحم زخم هایم

                      تمام آرزو هایم ...

                                    گلم که نامت از گل است .

خیلی وقتی به دیدارت نیامده ام. این را از بیوفایی ام  فکر نکن .

نگو بی وفا بودی . هر روزی  که خورشید نورش میتابد . هر لحظه که از عمرم میگزرد در یادم بوده ای و برای همیشه استی .

بخدا تقصیر من نیست .روز گارم با من یاری نمیکند .

جز فکر نداشتن و غم از دست دادن تو هزاران غمی که همیشه از دنیا بیزارم میکند. اما باز هم تا ترا دارم و تا جان دارم در پای عشق تو ایستاده خواهم بود.

اگر خدا خواسته اگر خدا یاری ام کند نمیگزارم بجز من به پای کسی دیگری پیر شوی.

با این همه بی وفایی و ناساز گاری دنیا به امید عشق تو به زندگی ادامه میدم.

چاره ای نیست

چاره نیست واقعآ با آدم های.....................

اما چاره جز این ندارم خواستم با ندیدنت یک زره ای از درد هایم را کاهش بدم اما دیدم نمیشه.

خیلی وقتی که احوالی از تو ندارم شاید دلگیر شده باشی .شاید بد گمان شده باشی . شاید هم فکر کنی از یادم رفتی ای اما بخدا این طور نیست . دنیا تنگ گرفته برام .

خودم نمیدانم چطور در این مدت بدون دیدار روی ماه تو زنده مانده ام .چطور از خودم دلگیر نباشم .

دعا کن برایم .

بخدا نمیتوانم به تصویرت نگاه کنم . خیلی دیر است چشمایت را به تماشا نکشیده ام . دیر وقتی به جواب سلامت پاسخ نداده ام . دیر وقت شده از فراق ندیدنت میسوزم .

ای خدا کمکم کن .

بغض

درد

رنج

و صبرم................. از حد گذشته

امیدم تو استی و به امید تو دست به دعا نشسته ام.

 تو کی میدانی چقدر دوستش دارم . نگزار عشقم را به تمسخر بگیرند .

نگزاز بیشتر از این غرورم پای مال گردد.

به امیدد دیدار

دوستت دارم بیشتر از جان .M

bito_mimiram

Gali Mursal

اگه عاشق نیستی حتما بخون

Gali Mursal


شب عروسي، آخرین شب است ، خيلي سر و صداست. ميگن عروس رفته در اتاق لباس هایش را عوض کنه هر چي منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسيمه پشت در راه نگاه داره از نگراني و ناراحتي ديوانه ميشه. پدر و مادر دختر پشت درصدا ميزنند: دخترم ، در را باز کن.

سالمي ؟؟؟

 آخرش داماد طاقت نمياره با هر مصيبتي شده در را مي شکند ميرندداخل. دختری نازی پدر و مادر مثل يک عروسک زيبا در کف اتاق خوابيده. لباس قشنگ عروسيش با خون يکي شده ، ولي رو لبانش لبخنداست!

 همه مات و مبهوت دارند به اين صحنه نگاه مي کنند. کنار دست دخترک يک کاغذ است، کاغذي که با خون يکي شده. باباي دختر ميره پیش هنوزم چيزي را که مي بينه باور نمي کنه، با دستايي لرزان کاغذ را بر ميداره، بازش مي کنه و ميخواند :

سلام عزيزم. دارم برایت نامه مي نويسم. آخرين نامه یي زندگيم ام. آخه اينجا آخر خط زندگيم است. کاش من را در لباس عروسي مي ديدي. مگه نه اينکه هميشه آرزوت همين بود؟!

 دارم ميرم. دارم ميرم که بدوني تا آخرش رو حرفام ايستادم. مي بيني بازم توانستم باهات حرف بزنم. ديدي بهت گفتم باز هم با هم حرف مي زنيم.

 ولي کاش منم حرفاي تو را مي شنيدم.

 دارم ميرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردي، يادته؟!

 گفتم يا تو يا مرگ، تو هم گفتي ، يادته؟!

 تو اينجا نيستي، من تو لباس عروسم ولي تو کجايي؟! داماد قلبم تويي، چرا کنارم نمياي؟! کاش بودي مي ديدي عزیزت چطوري داره لباس عروسيشو با خون رگش رنگ مي کنه. کاش بودي و مي ديدي عزیزت تا آخرش رو حرفاش مونده. دیگه دارم ميرم که بهت ثابت کنم دوستت داشتم. حالا که از چشمام دارند سياهي ميرند، حالا که همه بدنم داره مي لرزه ، همه زندگيم مثل يه سريال از جلوي چشمام ميگذره. روزي که نگاهم تو نگاهت گره خورد، يادته؟!

روزي که دلامون لرزيد، يادته؟! روزاي خوب عاشقيمون، يادته؟! نقشه هاي آيندمون، يادته؟! عزیزم من يادمه، يادمه چطور بزرگترهامون، همونهايي که همه زندگيشون بوديم پا روي قلب هردومون گذاشتند. يادمه روزي که بابات از خونه زدد  بيرون که اگه دوستش داري تنها برو سراغش.

يادمه روزي که بابام خوابوند زير گوشم که ديگه حق نداري اسمشو بياري. يادته اون روز چقدر گريه کردم، تو اشکامو پاک کردي و گفتي گريه مي کني چشمات قشنگتر مي شه! مي گفتي که من بخندم. حالا بيا ببين چشمام به اندازه کافي قشنگ شده يا بازم گريه کنم. هنوز يادمه روزي که بابات فرستادت شهرغريب که چشمات تو چشماي من نيافته ولي نمي دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزي که بابام ما را از شهر و ديار آواره کرد چون من دل به عشقي داده بودم که دستاش خالي بود که واسه آينده ام پول نداشت ولي نمي دونست آرزوهاي من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل مي کنم. هنوزم رو حرفم هستم يا تو يا مرگ. پامو از اين اتاق بزارم بيرون ديگه مال تو نيستم ديگه تو را ندارم. نمي تونم ببينم بجاي دستاي گرم تو ، دستاي يخ زده ي غريبه ايي تو دستام باشه. همين جا تمومش مي کنم. واسه مردن ديگه از بابام اجازه نمي خوام. واي کاش بودي مي ديدي رنگ قرمز خون با رنگ سفيد لباس عروس چقدر بهم ميان! عزيزم ديگه تاب نوشتن ندارم. دلم برات خيلي تنگ شده. مي خوام ببينمت. دستم مي لرزه. طرح چشمات پيش رومه. دستمو بگير. منم باهات ميام ....
پدر دخترک نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالاي سر جنازه ي دختر قشنگش ايستاده و گريه مي کنه. سرشو بر گردوند که به جمعيت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکي تو سرش شده که توي چهار چوب در يه قامت آشنا مي بينه. آره پدر پسر بود، اونم يه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک يکي شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهي که خيلي حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتي که فرياد دردهاشون بود. پدر پسره هم اومده بود نامه ي پسرشو برسونه بدست دختر اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولي دير رسيده بود. حالا همه چيز تمام شده بود و کتاب عشق پسره و دختر بسته شده بود. حالا ديگه دو تا قلب نادم و پشيمون دو پدر مونده و اشکاي سرد دو مادر و يه دل داغ ديده از يه داماد نگون بخت!

Gali Mursal
نوشته شده در 2010/5/4ساعت 5:42 PM توسط Wais|

Happy New Year 1389
Gali Mursal
 

سال نو و بهار نو به همه دوستان و عزیزان مبارک باد.


خدا کند که سال 1388 را به خوبی و شادی سپری کرده باشید.

و آمدن سال جدید 1389 را به همه دوستا و عزیزان از صمیم قلب  تبریک گفته و از خداوند آرزوی سعادت و خوشبختی در تمام امور زندگی را برای تان تمنا دارم.

www.Pichak.net58   happy new year

106m1bb

عشق عزیزم M ! اولین بهار عشقم را برایت تبریک میگویم.

امید وارم که لیاقت عشق تو رو داشته باشم و بتوانم سال های سال در کنارت باشم

Gali Mursal


تا بتوانیم بهار‌های بسیاری رو با هم جشن بگیریم.
عاشقانه دوست دارم

www.Pichak.net58   happy new year
 
Gali Mursal

خداوندا نگاهی کن به این گلهای پرپر گشته من
  این چشمهای خون اغشته من
 
 به دلها, که شده ویــــران از غم یار
 به قلب ها که گشته ویرانه از غم یار
 
   بشوی از چهره ام غبارِ غم
 که ویران گشته دلم با غم و ماتم

 Gali Mursal
نوشته شده در 2010/3/19ساعت 2:59 PM توسط Wais|

Gali Mursal


تا توانی هیچ درمانم مکن
گر نمیخواهی چاره‌ای جانم مکن
رنج من مه بین به  فریادم نرس
درد من نادیده گیر  درمانم مکن


Gali Mursal


جز به دشنام و جفا نامم مبر
جز به درد و غصه یادی از من مکن
گر نخواهی کشتنم از تیغ غم
مبتلای درد هجرانم مکن

Gali Mursal


 
بر آن عزمی که ریزی خونم
زجان

جز به تیغ خویش قربانم مکن
از من مسکینم به هر جرمی مرنج
پس به هر جرمی مرنجان جانم
Gali Mursal

گر گناهی کردم ام از من عفو کن

ور خطایی رفت تاوانم مکن
فراقت از جفا  ماند در درد من
درد با من گوی و درمانم مکن


Gali Mursal

Gali Mursal

Gali Mursal

دور از نگاه دوست دلم شد سراي غم

من ماندم و سكوت  شب و ماجراي غم

Gali Mursal


Gali Mursal


Gali Mursal
عشق افسانه نیست

       آنكه عشق آفرید دیوانه نیست


         عشق آن نیست كه در كنارش باشی

       عشق آن است كه به یادش باشی

Gali Mursal

 خم گشت سرو قامتم ؛از هجر روي يار


تا كي كشم به دوش شكسته لواي غم

Gali Mursal

خدا نگهدار همه شما عزیزان.
نوشته شده در 2010/3/12ساعت 9:25 PM توسط Wais|


آخرين مطالب
» شب یلدا
» یاد فراموشی
»
» Unfaithful
»
» My Heart.
» روز مادر به همه مادر های گرامی مبارک
» ندیدنت رنجم میدهد
» Happy New year
» پوزش از گناه

Design By : Pichak

جاوا اسكریپت